خجسته باد نام خداوند نیکوترین آفریدگاران که تو را آفرید
- با خودم میگویم
یک عمر خواهش نابم به بر نشست
شاهین بخت و مرادم به سر نشست
یافتم آنکه میخواستمش؛
به نام او
(ن و القلم و ما یسطرون) قسم به قلم و هر آنچه مینویسد،
روز قلم به همه دوستان عزیز مبارک باشه.
بی تو حتی باد یاسم را گرفت
از دو چشمت انعکاسم را گرفت
حیف شد در لحظه کوچیدنت
بغض راه التماسم را گرفت
********************************************
من بغض ظریف و ساده را میشکنم
آیینه پرافاده را میشکنم
گر پای بماند و غریبی نکند
من قد بلند جاده را میشکنم
********************************************
«بدون آنکه بدانم پرنده میگردم
اگر تو محو تماشای آسمان باشی»
به نام يزدان بخشاينده
*در زلال جاری احساس حضور ناب واژهها را به ستايش میايستم
و شرابوارههای محبت تو را
در جام مشتاق دلم،
ديباچه غزلم میکنم
که نام تو را به صفحه مينا بايد نوشت
و
صفت وصف تو را در ابتدای غزلها ...
*ديروز آتش
امروز خاکستر
و فردا
بر باد./
*پرواز را ديروز
بالی نداشتيم،
امروز، آسمانی./
*جهان هستی را دو گونه میتوان ديد: اهورايی ، اهريمنی.
به نام او
... و در اين آبادي، صبح میآيد
از پس آواز اذان، که خروسش میخواند
در گمان گوشهايی خسته از هیهی بيداری،
در هوايی سنگين، عابران سر به زير و خاموش
خزنده خاکيانی مبهوت،
از پی نانی که شايد گندمش روييده باشد
به دنبال عرقهايی که خورشيد
ستانده از جبينی زخم خورده
خروشی نيست، خشمی نيست،
و صدايی حتی،
که تکرار نفسهای سينهسوز آدمی را
ز گرمیاش به فرداها بکوچاند
اهالی، مقلد مرغکانی خام،
- ساکت و آرام -
لکنت آلوده کلامی هم، نيست آوايشان را،
بيهوده میپيمايد،
آن سيمرغ سياستپيشه در مه،
گو رها کن اين دو چندی خيرهخوی خرافاتی مآب منگ را
نگاهی نيست، راهی نيست،
بر اين ده کوره آواری ز زنگ و رنج و درد و فقر باريده
کسی کس را شناسا نيست، ز رنگی که بر رويش نشسته
نسيم سرد صبحگاهی، حديث مرگ میخواند به گوش خفتگانی چند
خسته از آوای بيداری،
... و در اين آبادی
صبح میآيد، تيرهتر از شب!
خروشی نيست، خشمی نيست
و صدايی حتی ...!
به نام او
همه چيز اگر گاه تيره مینمايد باز روشن میشود زود
تنها فراموش نکن
بارانی بايد تا که رنگينکمانی درآيد
و ليموهايی ترش تا که شربتی گوارا فراهم آيد
و گاه روزهايی در زحمت تا از ما انسانهای توانمندتری بسازد.
آن گاه که گردباد بی پايان بتوفد
خورشيد را به ياد آر./
خجسته باد نام خداوند زيباترين آفريدگاران که تو را آفريد
سرسبزترين بهار تقديم تو باد
آواز خوش هزار تقديم تو باد
گويند که لحظهای است روييدن عشق
آن لحظه هزار بار تقديم تو باد
لحظه لحظه گذر عمر، برگ برگ دفتر سبز زندگی است
که به ناچار بايد ورق خورده شود
و جز يادی و نامی چيزی به جا نخواهد ماند
و به ياد آوردن اين نامهاست که به زندگی بها میبخشد./
از اين کريوه به دور
در آن کرانه ببين
بهار آمده
از سيم خاردار گذشته
حريق شعله گوگردی بنفشه
چه زيباست!
به اميد ...
روزگاری هميشه سبز
خوبیهايی هميشه پايدار
محبتی بیدريغ
و دوستیهايی هميشه ماندگار./
به نام يزدان پاک
با سلام به همه دوستان. ممنون از لطف همتون. بعضی از دوستان از من خواسته بودن راجع به سپندارمذگان بيشتر توضيح بدم. دوستانی که میخوان يه جواب کامل به دست بيارن به لينک آخر نوشته مراجعه کنن. اين مطلب به قلم من در روزنامه اعتماد ملی چاپ شده. اما امروز...
از بخت ياری ماست
شايد
که آنچه که میخواهيم
يا به دست نمیآيد
يا از دست میگريزد./
******************************************************
کودکی در کنج جوار کوچهای خاموش خفته
... و نيستی تا دستهای کوچکش را بگيری
در ناتوانی ماندن، حتی بر پا
... و نيستی تا صدای لرزانش را بشنوی
در ناتوانی بودن، حتی بر جا
... و نيستی تا ببينی
در نبود بیعطوفت حضورت
جهان چه بيهوده بر پاست!
******************************************************
اين هم لينک مطلبی که قولش رو دادم:
http://www.roozna.com/Images/Pdf/6_3_12_1384.Pdf
به يادش و به ياريش
به آسمان که نگاه میکنم،
باحسرت میگويم:
ای کاش پرنده بودم
بال میزدم تا آن سوی ...
حتما عقاب که نه، شاهين نه، باز نه
پروانه هم باشم کافیاست
مگر تا منزل تو چقدر راه است
پروانه باشم کافیاست
حالا عزيزم بیخيال، تنهايی که نمیتوانم
يک دست صدا ندارد و يک چشم اشک
درختان تشنه شهر هم که زيادند
راستی پروانه بودن هم عجب لذتی دارد
آن هم تازه آن وقت که ميدانی
تا شقايق ...
گفتم عزيزم، گفتم تنهايی نمیتوانم
من هم که پروانه شدم
تا خانه تو هم که راهی نمانده./

راستی پيشاپيش ۲۹ بهمن روز عشق در ايران باستان، سپندار مذگان، را به همه
دوستان تبريک عرض میکنم. به اميد روزی که با آشنايی با فرهنگ عميق و اصيل
گذشته خويش، «سپندار مذگان» را به جای «والنتاين» جشن بگيريم.
به نام او
وقتی دريا بی کرانی خدا را فرياد می زند ...
در گوش من فقط وسعت فاصله را زمزمه می کند./
************************************************
وقتی تو نيستی
نه هست های ما چونان که بايدند نه بايدها
مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم
عمريست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخيره می کنم
باشد برای روز مبادا ...
اما در صفحه های تقويم روزی به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزی شبيه ديروز
روزی شبيه فردا
روزی درست مثل همين روزهای ماست
اما کسی چه می داند
شايد امروز نيز روز مبادا باشد
وقتی تو نيستی
نه هست های ما چونان که بايدند نه بايدها
... هر روز بی تو روز مباداست./
خجسته باد نام خداوند، نيکوترين آفريدگاران که تو را آفريد
با تشکر از همه دوستان که من رو با نوشتههای زيباشون شرمنده کردند.
(دوست دارد يار اين آشفتگی
کوشش بيهوده به از خفتگی)
ضربان قدم هايت
زيباترين سهم زمين از سادگی عبور توست
و تو می گذری
وقتی که من نيستم
******************************************************
زاده شدن بر باد
و
مردن در مه
در اين باديه هيچ سری بی تشنج طوفان نروييده است.
******************************************************
تو را انگار يکجا ديده بودم
ميان خواب و رويا ديده بودم
نگاهم را پر از شبنم نمودی
تو را ما بين گلها ديده بودم

